ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

تاتر

1390/5/27 1:48
513 بازدید
اشتراک گذاری

آی خدا دوباره فیل من یاد هندستون کرده

دلم دوباره تاتر میخواد.دوباره بازی کنم و سر تمرین اون یکی بدو کردنها با کارگردان(بابات) و اون همه استرس وقتی پامو میزاشتم رو صحنه ، یک آن خون تو رگهام خشک میشد و میگفتم چه غلطی کردم این بار آخره

کاش بشه دوباره.

با امسال میشه ٥ سال که دوتایینمون هیچ کاری نکردیم

نه بابات نوشته و نه کارگردانی کرده و نه من بازی

آدم دلش میگیره وقتی فکر میکنه به اون همه کار ، اون همه جشنواره ریز و درشت و اون همه تشویق و اون همه که تا بازبینی و اجرا رسیدن ها و بعد کلا حذفت کنند و داوری نشی .

خودمون بازم خوشحال بودیم

می دونستیم که این کار هم باز به سیاست حاکم جور در نیامده و........

ولی هرگز دلم نمیخواد به اون دوره ای برگردم که دوتاییمون در صدا و سیما کار میکردیم. فاجعه بود کار کردن توی مکانی که همه چیز با دروغ گره خورده بود وقتی رسما گفتم نمیتونم خبر ببرم و بیارم و گزارش نزدیکترین دوستهامو در اختیارتون بذارم، علنی مخالفتها وایرادگیری ها شروع شد.

یادم میاد که سر ظبط یک کار از ساعت 8 صبح تا 9 شب ، پدرتو مجبور کردن 5 دفعه بره موهاشو کوتاه و کوتاه و کوتاهتر کنه. فکر کن کل موهاش به 4 سانت نمیرسید تبدیلش کردن به کله ای با موهای نیم میلیمتری ...سرباز شد...مدام از حراست میمومدن و چک میکردن. از فردای اون روز بابات نرفت سر کار گفت من نمیتونم با کسانی که کل اراده و احساسم رو توی مچشون میخوان بگیرند کنار بیام ..میرم و خودم برای خودم کار میکنم.

هنوز تا هنوزه دوتاییمون خوشحالیم که توی اون سازمان کار نکردیم با اینکه خیلی از دوستهامون موندن و حالا ظاهرا به خیلی چیزها رسیدن.

القصه تا هست و هستیم با  این عشق هنر  که باهامون همراه هست ولی بدون له کردن بقیه.

 چند روز پیش رفتم یک کار دیدم.افشین نیومد.خودم رفتم .احساس تنهایی کردم.چقدر اینجا غریب بودم توی اون جمعی که همه همدیگرو میشناختن...همچین چپ چپ نگاهم میکردن .میدونستند غریبه ام اما گیج شده بودن چی شده یکی پاشده اومده تاتر ببینه

یادم افتاد به اونموقع ها که از هر جشنواره و افتتاحیه فیلم و نقد وبرسی عکس و شعر که بود میرفتم و تا اخر مینشتم و حسابی کییف میکردم با اینکه کسی رو نمیشناختم. یکی از اون جلسه ها که خیلی خیلی به دلم چسبید نمایش فیلم سرد سبز از سری فیلم های مستند و سه گانه فروغ فرخزاد  که ناصر صفارییان ساخته بود .خداییش کانون فیلم اون موقع خیلی به روز بود و در طول 3 سال اون 2 تا فیلم مستند فروغ که صفارییان سازنده اش بود را نمایش داد با حضور خود  فیلم ساز

ناصر صفاریان مستند ساز، در  فیلم «سرد سبز» با سینماگران و شاعران و همینطور خانواده  فروغ  مصاحبه کرده بود،  جالبه که جزییات تازه‌ای از زندگی پر  از جنب و جوش فروغ فرخزاد نمایش داده بود و تبدیل به تصویر کرده بود. سرد سبز پر از اطلاعات و یافته‌ها درباره زندگی و مرگ فروغ فرخزاد هست. خاله غزاله ات  cd فیلم را به عنوان هدیه تولدم بهم داده و بعدها میتونی ببینیش

خلاصه که دُخی جون

چند روزه که فیل من یاد هندستون کرده

یادش بخیر


 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان علي
27 مرداد 90 1:27
سلام عزيزم.دلم برات تنگ شده بود.نبودي چند روز
انشاالله زودتر كار تاتر رو شروع كني.بازم خوبه قبلا تجربه اش كردي
ما كه اينجا از اين امكانات نداريم


مرسی دل منم تنگ شده بود.آخه خطهای اینترنت همش قطغع میشد و نمیتونستم مدام جلوی سیستم بشینم
لطفت همیشه گی هست
علی خوشتیپم رو ببوس
بهارک
27 مرداد 90 1:47
سلام..طراحی عکس وقالب وبلاگ..خوشحال میشم سر بزنید..ممنون میشم مارو با عنوان طراحی عکس وقالب وبلاگ لینک کنید..
مامان آرین
27 مرداد 90 1:54
مامان ماهان عشق ماشین
27 مرداد 90 10:12
سلام هاله جون.دایی منم سی سال پیش اینکارو کرد.همون اوایل............اتفاقا اونم توی صدا و سیمای فارس بود.اولش از سپاه استعفا داد و چون نقاش بود صدا و سیما یرای ساخت انیمیشن بکارش گرفت.یه مدت هم که گذشت از اونجا هم استعفا داد و با اون روحیه ای که داشت عطای کار دولتی رو به لقایش بخشیدو نون هنرش رو خورد.خیلی خیلی هم راضیه و زندگیش شیرینه.الان بچه هاش بزرگ شدن یکیش گرافیسته و یکیش مهندس شیمی.هیچوقت هم از تصمیم پدرشون ناراضی نبودن. راستی یه سوال.آقا افشین دانشجوی دانشگاه شیراز و عضو کانون تئاتر نبودن؟
مامان ماهان عشق ماشین
27 مرداد 90 10:13
یه سوال خصوصی دارین.


؟ دارید یا دارم؟ توضیح لطفا
مامان ماهان عشق ماشین
27 مرداد 90 10:49
قسمت آخرین نظرات رو باز کنید سوال خصوصیمو میبینید.
مامان وانیا
31 مرداد 90 0:55
آنچه انسان را غرق میکند در آب افتادن نیست بلکه در زیر آب ماندن است.
دوچيز ازياد آدم نميره: دوست هاي خوب و روزهاي خوب , اما يک چيز هميشه تو قلب آدم ميماند: روزهاي خوب كه با دوستهاي خوب گذشتت .


محبت شما تمومی نداره ماهم به خاطر ثروت داشتن دوستهای خوب از خدا ممنونیم
مامان نيروانا
4 شهریور 90 10:38
هميشه عاشق تئاتر بودم و عشقم رفتن به تماشاي تواتر بود. فكر كنم تو بازي هم موفق ميشدم اگه ميرفتم ولي هنوز نه بيش از يكي دو بار توي عمرم به تماشاي تئاتر واقعي رفته م نه سراغ بازيگري. البته آرزو بر جوانان عيب نيست به دوستي باهات افتخار ميكنم هاله ي عزيز كه روحت رو نفروختي و آزاد موندي. هنرت رو تحسين ميكنم كه نابه و اميدوارم روزي اين هنر متعالي تو زور و زر رو درهم نَوَرده. مرحبا
فهیمه
2 بهمن 92 20:40
سلام مامان خوب ایرانی خدا تورو واسه خانوادت و خانوادتو واست حفظ کنه هاله جان خیلی دلم میخواد این فیلمو ببینم.. میتونی کمکم کنی واسه تهیه اش؟ عزیزم در مغازه هایی که سی دی میفروشند و البته معتبرند وجود دارد